تبليغاتX
ماه آبی

سلام... اینجا همه چیز خوب است...

یعنی اینجا یک نفر دارد جان میدهد که همه چیز خوب باشد...

اینجا هوا سرد است و زمستانی که دارد می آید و صدای لرزانی که روزها را میشمارد...

اینجا همه چیز عالی است به جز صدایی که خفه است... دستی که نمینویسد... حرفهایی که نوشته نمیشوند...

اینجا همه چیز عالیست...همه چیز آرام است... به جز بغضی که با درد فرو خورده میشود...

اشکی که ریخته نمیشود... دلی که سعی میکند تنگ نشود...

اینجا همه چیز عالیست...

تو نیستی....

نوشته شده توسط آ_عامری در جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت 21:55 | لینک ثابت |


زمستان بود و تو دیگر نبودی...

نوشته شده توسط آ_عامری در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 12:10 | لینک ثابت |


حرف تازه ای نیست. همه اش تکرار واژه ی دلتنگیست...

نوشته شده توسط آ_عامری در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 ساعت 0:26 | لینک ثابت |


من این روزها آدم های دلشکسته رو میبینم. از توی نگاهشون میشناسمشون. از رنجی که توی نگاهشونه...

من این روزها آدمهای دلشکسته رو میشناسم... بغضی رو که میخورن میشناسم...

من این روزها با رنج هایی آشنا شدم و میشم که تا به حال نمیشناختمشون.

نوشته شده توسط آ_عامری در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 20:10 | لینک ثابت |


یه روزایی هستن که وقتی بهشون میرسی مدام نگرانی... از اینکه میتونی تحملشون کنی؟اینکه میتونی دووم بیاری؟

هی میترسی. از آینده از گذشته از همیشه... مدام نگرانی...

ولی تموم این روزها میگذرن و تو میمونی... ادامه میدی... می جنگی...

نوشته شده توسط آ_عامری در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 22:35 | لینک ثابت |


تو را به خودت بیا و آمدن روزهای خوب را مژده بده...
نوشته شده توسط آ_عامری در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 22:17 | لینک ثابت |


دارم زندگی کردن رو یاد میگیرم. سخته .اما یه شیرینی خاصی هم داره. اینکه زندگیت هدف داره. هدف هایی که خودت تعیین میکنی و براشون زحمت میکشی
نوشته شده توسط آ_عامری در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 13:18 | لینک ثابت |


خداجونم دیگه چه جوری قسمت بدم؟

نابودم. به خودت قسم...

برس به دادم.

نوشته شده توسط آ_عامری در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 21:49 | لینک ثابت |


با من حرف نمیزنی. دوستم نداری خدا.

خوب نیستم.

نوشته شده توسط آ_عامری در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 1:3 | لینک ثابت |


خدایا تو رو به حق امشب کمکم کن از پس زندگی بر بیام.

 

نوشته شده توسط آ_عامری در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 0:58 | لینک ثابت |