به ان روزها که فکر میکنم حس لطیفی میدود زیر پوستم...
یادم می آید روزهایی که هیچ خوب نبودم و تو با من بودی...
تو دلخوشی و امید و پناه ِ منی خدا...
نوشته شده توسط آ_عامری در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 21:24 |
لینک ثابت |
خدایا به خاطر ِ من ...معجزه کن..
نوشته شده توسط آ_عامری در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ساعت 18:44 |
لینک ثابت |
بیست و سه سالگی
بیست و سه سال پیش توی همین روز و تقریبا همین ساعت به دنیا اومدم ...
همین
نوشته شده توسط آ_عامری در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 14:40 |
لینک ثابت |
میخوام بهت پناه بیارم...
پناهم بده... مثل ِ همیشه...
نوشته شده توسط آ_عامری در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ساعت 23:24 |
لینک ثابت |
اولین سالگرد ما
پارسال همین روز و همین موقع... اومدیم توی خونمون ...
امروز بهترین روز زندگیمون...
نوشته شده توسط آ_عامری در یکشنبه نهم فروردین 1388 ساعت 23:59 |
لینک ثابت |
چرا با من سر ِ سازش نداری زندگی...
نوشته شده توسط آ_عامری در جمعه هفتم فروردین 1388 ساعت 23:21 |
لینک ثابت |