امشب شب ِ تولد ِ توست عزیزترینم.
دوستت دارم .
تولدت مبارک نازنینم.
نوشته شده توسط آ_عامری در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ساعت 1:24 |
لینک ثابت |
مانده ام بی دل. مانده ام بی تو.
نوشته شده توسط آ_عامری در جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 0:20 |
لینک ثابت |
موسیقی و من که این روزها حال ِ بهتری دارم ....
نوشته شده توسط آ_عامری در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 ساعت 1:54 |
لینک ثابت |
من تمام ِ احساسم را میخواهم. میخواهم بنویسمشان اینجا...
نوشته شده توسط آ_عامری در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ساعت 23:46 |
لینک ثابت |
..
منی که از یاد ِ تو لبریزم...
تویی که نیستی و جایت در لحظه لحظه ی زندگی ام خالیست...
...
نوشته شده توسط آ_عامری در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ساعت 23:43 |
لینک ثابت |
برای ثبت ...
اینجا شده غم نامه. واقعیتش اینه که خیلی وقته نخندیدم.
خوب نیستم. میخوام بنویسم اینجا که تاریخش بمونه.
خوب نیستم. یک جنگ اعصاب خیلی بزرگ داشتم و احتمالن ادامه خواهد داشت...
دل شکسته ام.بدجور دلشکسته ام. یک ساعت بی وقفه گریه کردم قرآن به بغل. التماس خدا کردم با من حرف بزنه.
تنها موندم. خیلی زیاد. و احتمالن آواره هم میشم.
کاش همه چیز درست بشه خدا...
اندازه ی دل شکستگی و تنهایی من رو فقط تویی که میدونی..
فقط تویی که این روزها با منی..
نوشته شده توسط آ_عامری در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 17:58 |
لینک ثابت |