فقط تویی که وقتی کبودی ِ روی دستم رو میبینی بغض میکنی و نمیگی که این مال پاره شدن مویرگ های دستمه و خونی ه که زیر پوستم جمع شده و خوب میشه... فقط من میدونم که این یعنی عشق... که من مدام غصه ی کبودی ِ روی دستم رو بخورم و بدونم یکی هست که برای درد به این کوچیکی بغض میکنه برام و نگرانم میشه...
فقط تویی که میدونی ...
نوشته شده توسط آ_عامری در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 20:17 |
لینک ثابت |