
خوب نیستم. میخوام بنویسم اینجا که تاریخش بمونه.
خوب نیستم. یک جنگ اعصاب خیلی بزرگ داشتم و احتمالن ادامه خواهد داشت...
دل شکسته ام.بدجور دلشکسته ام. یک ساعت بی وقفه گریه کردم قرآن به بغل. التماس خدا کردم با من حرف بزنه.
تنها موندم. خیلی زیاد. و احتمالن آواره هم میشم.
کاش همه چیز درست بشه خدا...
اندازه ی دل شکستگی و تنهایی من رو فقط تویی که میدونی..
فقط تویی که این روزها با منی..